گنجور

خمخانه حق

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

شام هجران مرا صبح نمایان آمد

محنت آخر شد و اندوه به پایان آمد

نفس باد صبا باز مسیحائی کرد

مگر از زلف خم در خم جانان آمد

شکر ایزد که دگر بار، به کوری رقیب

دلبرم شاد رخ و خرّم و خندان آمد

عجبی نیست گرم از کرم پیر مغان

رنج راحت شد و هم درد به درمان آمد

گر چه بسیار چشیدی ستم ز هر فراق

دلبر شاد به بزمت شکرستان آمد

ساقیا! ساغر لبریز از آن باده بده

که ز خمخانهٔ حق، هدیه به مستان آمد

مطرب! آغاز کن آن نغمهٔ داوودی را

که ز الحان خوشش، جان به سلیمان آمد

مژده ای صدر نشینان صف میکده، باز

که صبوحی ز حرم مست و غزلخوان آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بابک شبان نوشته:

در مصرع ” مگر از زلف خم در خم جانان آمد ”
شاید “اندر” بجای “در” بهتر باشد

مگر از زلف خم اندر خم جانان آمد

سعید اخیانی نوشته:

بطور قطع ویقین و با توجه به تقطیع متن مصرع “مگر از زلف …کلمه “در “غلط و بجای آن “اندر “صحیح است ونظر جناب بابک شبان کاملا صحیح می باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام