گنجور

بهانه

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد

افکند سر به زیر، حیا را بهانه کرد

آمد به بزم و، دید من تیره روز را

ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد

رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخش

بر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کرد

آغشته بود پنجه‌اش از خون عاشقان

بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد

خوش می‌گذشت دوش صبوحی به کوی او

بر جا نشست و، شستن پا را بهانه کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

نمیدانم چرا این غزل بر دل می نشیند .
احسنت
شاعر خوش قریحه

حسین شیردل نوشته:

در مصرع دوم بیت اول :

فکند سر به زیر، حیا را بهانه

به جای ویرگول « و » باید قرار بگیره

فکند سر به زیر و حیا را بهانه

nasim نوشته:

مصرع هشتم(بسته به دست خویش حنا را بهانه کرد)

ناشناس نوشته:

این غزل از نظیری نیشابوری است.

گمنام نوشته:

جناب خراسانی،
تجاهل می فرمایید !

کانال رسمی گنجور در تلگرام