گنجور

اشک بیقراری

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست

غریب کشور حسنیم روزگاری هست

ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی

به دامن مژه ام اشک بیقراری هست

شکست خار کهن آشیان گلزارم

همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست

ز ابر دست تو منّت نمی‌کشم ساقی

اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست

شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویش

خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام