گنجور

گل بادام

 
شاطرعباس صبوحی
شاطرعباس صبوحی » غزلیات
 

سُرخ و بیجادهٔ رخ و تازه لب از باده و مست

رفته از غایت مستی گل بادام از دست

مترشح غد و موزون قد و میگون لب و مست

جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست

طرّه اش شعبده بازو نگهش شهر آشوب

چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست

سر زلفش که بتحریک صبا رقصی داشت

هر قدم طبلهٔ مُشکی بسر توده شکست

دیرگاه از می هوش آمد و بیمارم دید

گفت افسوس که بر دیده ره خوابت هست

گفتم از دست خیال تو، بخندید و بگفت

کامشب آیا هوس وصل نگارینت هست

جستم از جای بصد شوق که آری آری

ای مبارک شب آنکس ز هجر تو برست

سرو قدّش بخرام آمد و با صد شفقت

بر سر کهنه لحافی که مرا بود نشست

کرد تا وقت صباحم به صبوحی مشغول

ز اختلاط می و معشوق شدم بیخود و مست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع صبوحی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

به به زهی زه زه

امین کیخا نوشته:

امیختن با mix همریشه است

شکوه نوشته:

بیجاده نوعی سنگ سرخ است مانند یاقوت ولی کم ارزش ! اما کهرباست به آن معنی که کاه را میرباید و پر مرغ را جذب میکند وقتی میگویند بیجاده طبع یعنی کسی که با مردم حیله میکند

مهناز نوشته:

شعری بسیار زیبا که این شعر حافظ علیه الرحمه را تداعی میکند.
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست…
برای مثال: “گفت ای عاشق شوریده من خوابت هست” با “گفت افسوس که بر دیده ره خوابت هست”

مهناز نوشته:

به نظر میرسد وزن این مصرع به این شکل صحیحتر باشد :ای مبارک شب آنکس”که” ز هجر تو برست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام