گنجور

غزلیات

 
شاطرعباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع گر از جفا رقیب نسازد مشوّشم مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | د | ر | ش | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

گرفتاران: پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را

خاطره: گل شکفت و آن گل رخسار یاد آمد مرا

غم آزادی: تا به دام غمش آورد خدا، داد مرا

آرزو: اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

مسوزان: ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را

تبّری: تا پریشان به رُخ آن زلف سمن ساست تو را

جستجو: چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را

بیداری ما: نیست او را سر موئی سر سودائی ما

ب

شوق جمال: صبر و قرارم دگر به یک نظر امشب

نقش خود: مکن دریغ ز من ساقیا شراب امشب

ت

گل بادام: سُرخ و بیجادۀ رخ و تازه لب از باده و مست

دل گمشده: عشقت آتش بدل کس نزند تا دل ماست

نقطه خال تو: روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

پریزاد: تا مرا عشق تو، ای خسرو خوبان به سر است

نیاز: تا چند پیش ناز تو باید نیاز کرد

رخ زیبا: توتیای دیدۀ عشّاق خاک پای تست

سودای دوست: رفت دلم همچو گوی، در خم چوگان دوست

اشک بیقراری: در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست

تشنگی: بر سر مژگان یار من مزن انگشت

چشم نرگس: غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت

آتشی در خرمن: عشق آمد و امن جانم گرفت

تعبیر خواب: خواب دیدم که همی خون ز کنارم می‌رفت

د

دام و دانه: دلی که در خم زلف، شانه می‌طلبد

نظاره: جلوۀ روی تو آفتاب ندارد

شب هجران: دیده در هجر تو شرمندۀ احسانم کرد

سفر با او: بی شاهد و شمع و شکر و می، چه توان کرد

بهانه: دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد

زخم و مرهم: تا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد

دل گمشده: گره‌ای از خم آن زلف چلیپا وا شد

غوغای محشر: نه تنها بندۀ بالای موزونت صنوبر شد

چشمه، دریا، قطره ...: حلقه حلقۀ زلفش، تا ز باد لرزان شد

خمخانه حق: شام هجران مرا صبح نمایان آمد

همت مردانه: ای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند

صید دل: دلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند

بازار سنبل: ترک من، چون حلقۀ مشکین کاکل بشکند

چشم هندو: یاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود

ماجرای دل: گفته بودی که بیائی، غمم از دل برود

تلخ و شیرین: گر ز درم آن مه دو هفته درآید

مژدۀ دیدار: به گوشم مژده‌ای آمد که امشب یار می‌آید

نقاش تقدیر: سالها قد تو را خامۀ تقدیر کشید

نقش تو: آن‌که رخسار تو با زلف گره گیر کشید

آتش سینه: پرده تا باد صبا از رخ جانانه کشید

ر

خواب آلودگان: کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار

ش

صید غرقه در خون: شوم من گرچه صید غرقه در خون گشتۀ ترکش

نگران روی او: چنان سدّی ز چین بسته است آن زلفین گیسویش

ل

زلف و خال: ای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال

اشتیاق جمال: شبی بخواب زدم بوسه بر لبش بخیال

شیفتۀ شیدایی: ز عشق روی تو، چون بلبل از گل

م

توبه شکستم: پیوسته من از شوق لب لعل تو مستم

آوازۀ عاشقی: تا بوسه از آن لعل دلآرام گرفتم

حلقۀ زلف: تا در آن حلقۀ زلف تو گرفتار شدم

دلبر فرزانه: طالب طرّه خم در خم جانانه شدم

پریدن از آشیانه: ترنج غبغب آن یوسف عزیز چو دیدم

سرخوشم: خوش می‌کشد بسوی تو این عشق سرکشم

شاطر عشق: من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم

هله: صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم

جام جهان بین: وقت آن شد که سر خویش، من از غم شکنم

پرده های راز: دو چشم مست تو، خوش می‌کشند ناز از هم

مبدأ برهان: بار دگر به کوچۀ رندان گذر کنیم

گوهر: وقت آنست که از خانه به بازار شویم

ن

گلگون قبا، خونین کفن: از حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن

بیدل حیران: توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان

رقیب: ره دل را بتا، زان شوخ چشم مست رهزن زن

زبونی دل: در خم زلف تو، پابند جنون شد دل من

تماشا: آسمان گر ز گریبان، قمر آورده برون

آیهٔ رحمت: غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این

تمنّا: زلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن

و

نکته به نکته، مو به مو: فصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،

ه

خیال تو: از حالت چشم تو مرا بیم گرفته

گره مار به مار: به اختیار زدم دل به زلف یار، گره

دقیقه، دقیقه: غمت شود به دل من فزون، دقیقه دقیقه

زلف و شانه: بر جان، شرار عشفت، خوش می‌کشد زبانه

ی

گل شب‌بو: دلبرا بر روی ماهت این پریشان مو است داری

باز، دل میبری ...: ای که صد سلسله دل، بسته به هر مو داری

وطن تو: دلم فتاده بر آن زلف پرشکن که تو داری