گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹ - زیان شهرت

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم

به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم

چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان

به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم

به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیب

اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم

در آشیانه طوبا نماندم از سرناز

نه خاکیم که به زندان خاک دان مانم

ز جویبار محبت چشیدم آب حیات

که چون همیشه بهار ایمن از خزان مانم

چه سال ها که خزیدم به کنج تنهایی

که گنج باشم و بی نام و بی نشان مانم

دریچه های شبستان به مهر و مه بستم

بدان امید که از چشم بد نهان مانم

به امن خلوت من تاخت شهرت و نگذاشت

که از رفیق زیانکار در امان مانم

به شمع صبحدم شهریار و قرآنش

کزین ترانه به مرغان صبح خوان مانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پویا نوشته:

با این شعر شهریار نشان داد که چه روح بالایی داد

بینوا نوشته:

سلام
با ادب و احترام . اگر می خواهید و قرار است که مرجع باشید لطفا در نوشتن بیشتر دقت کنید مثل خاکدان که وتی جدا (خاک دان) نوشته شود معنی عوض می شود . باز هم پوزش می خواهم

کانال رسمی گنجور در تلگرام