گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جانبود

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

اول حبیب من به خدا بی وفا نبود

دل با امید وصل به جان خواست درد عشق

آن روز درد عشق چنین بی دوا نبود

تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت

غم با دل رمیده ما آشنا نبود

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی

با چون منی بغیر محبت روا نبود

گر نای دل نبود و دم آه سرد ما

بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود

سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار

گر همره ترانه ساز صبا نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

کاملاً شرح حال من بود…. بی معرفت شهریارم فقط بلده اشک مارو در بیاره…

سارا نوشته:

واقعا با چون منی غیر محبت روا نبود

هانیه نوشته:

وقتی اینجوری اشک ما رو در میاره باید فهمید خودش چقدر اشک ریخته…
واقعا عالی بود!

سیداحمد خشگنابی نوشته:

از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی با چون منی بغیر محبت روا نبود
دوشم نخفت دیده به بالین دل ولی مسکین دلم به زحمت مردم رضا نبود
اکنون به کودکی که نبودم اسیر عشق افسوس می خورم که دلم با خدا نبود
گر نای دل نبود و دم آه سرد ما بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود
باتوجه به دیوان استاد شهریار چاپ بیست وسوم ابیات بالا جا افتاده .لطفاً اضافه کنید.

کاکتوس نوشته:

به قول یکی از شاعران،
شعری که تورا جان بخشد، شاعرش را یـــک‌بار کشته است…
ممنون بابت این شعر فوق‌العاده از استاد شـــهریار

هانی نوشته:

هانی جون همین طوره. ببین خودش چقد اشک ریخته. بیچاره دلش.

کانال رسمی گنجور در تلگرام