گنجور

غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

بیداد رفت لاله بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

یارب چها به سینه این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را

لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

لعلی نسفت کلک در افشان شهریار

در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Twitter Trackbacks for گنجور » شهریار » گزیده‌ی غزلیات » غزل شماره ۶ - داغ لاله [ganjoor.net] on Topsy.com نوشته:

[…] گنجور » شهریار » گزیده‌ی غزلیات » غزل شماره ۶ - داغ لاله ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh6 – view page – cached جستجو در شعر فارسی […]

مهرداد دریایی نوشته:

با خواندن این شعر انسان به یاد گذشته گان ورفتن خود می افتد

محسن جلالی نوشته:

داستان این شعر داستان دختری است که عاشق شهریار بود و از اظهار عشقش به استاد خجل بود و آنقدر لب نگشود که باد خزان گل لاله را پرپر کرد /شهریار نامه ای که او زیر کتاب گذاشته بود را بعد از مرگ لاله خئاند و این شعر حزین و پر درد را سرود.

ویرایش جدید ساغر