گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد

وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام

به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری

چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد

شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست

بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد

هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود

که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد

چه بود ار باز می گشتی به روز من توانائی

که خود دیدی چها با روزگارم ناتوانی کرد

جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما

جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد

جوانی خود مرا تنها امید زندگانی بود

دگر من با چه امیدی توانم زندگانی کرد

جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید

که عمری در گلستان جوانی نغمه خوانی کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

ای کاش زودتر ترا میشناختیم

میلاد نوشته:

احسنت به استاد شهریار
دله پر سوزت رو عشقه.عاااااااااااالی بود

محمد کریمیان نوشته:

جوانیم جوانیم رفتی به کجا

من نوشته:

هیچ شعری گفتی استاد که قبلش گریه نکرده باشی؟

من نوشته:

نمی دونم تا حالا شعری گفتی استاد که تو دلت براش گریه نکرده باشی؟

گنجور رومیزی را دریافت کنید