گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸ - خزان جاودانی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد

تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها

که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی

که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من

که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن

که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد

دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین

چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد

غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را

غم یار بی خیال غم روزگار دارد

گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست

چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد

دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مازیار نوشته:

بسیار شعر زیبایی است.
بنده تصور میکنم مصرع دوم
در بیت چهارم هوس شکار به
غلط هوش شکار
تایپ گردیده است.

پاسخ: با تشکر، غلطی که اشاره کردید تصحیح شد.

محبوبه نوشته:

ممنونم از شما دوست عزیز
بسیار عالی بود
پایدار باشید

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه

سعید نوشته:

با سلام و تشکر از زحمات جناب عالی ، در بیت چهارم واژه ی ارمن یک واژه است و باید بدون فاصله نوشته شود . در بیت پنجم بعد از وصله « ی » لازم است تا وزن درست شود و در بیت ششم بعد از « ترانه های » یک حرف زاید افتاده است . متشکرم

آرش نوشته:

سلام -در مطلع شعر فگار صحیح می باشد

فرزاد نوشته:

سلام-خسته نباشید
درباره دلیل سرودن این شعر باید یادآور شوم که استاد شهریار در اوج پیری در بستر بیماری بود و معشوقه اش(همان خانمی که در جوانی شهریار عاشقش بود) به عیادتش می آید و در حین احوالپرسی جهت دلداری دادن شهریار به او می گوید : “استاد خوبه که حالا دیگر اون عشق و احساسات جوانی آزارت نمیده ” منظورش این بوده که شهریار از نظر روحی حالش بهتر از وضع و حال عاشقانه در جوونیشه
که شهر یار در جواب این شعر رو میگه و مهمترین بیتش هم اینه که :

مژه سوزن رفو کن نخ آن ز تار مو کن
که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد

یکی از نعمتهای خوب خدا که به انسان داده فراموشیه آدم خیلی چیزهارو فراموش میکنه مثل غم از دست دادن عزیزان ولی بعضی مسائل و موارد اصلا قابل فراموش کردن نیست
زنده باد عشق و عاشقان واقعی

مهدی نوشته:

ضمن سلام مصرع دوم ازبیت ششم بعداز (چه ترانه های) یک (ه) وجود دارد که به اشتباه تایپ شده
تشکر

خجسته نوشته:

ظاهرا بیت اول مصراع دوم این گونه صحیح است (تو یکی بگو به عشقت که به من چکار دارد؟)

کانال رسمی گنجور در تلگرام