غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد
یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد
از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد
من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد
خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
بابابزرگ نوشته:
بعد از حافظکلام فاخررا درحد اعلا فقط می توان در شعر شهریار جستجو کرد.شهریار در این غزل روح ادمی را جلا می دهد گر من زپا بیفتم درمان درد من اوست دردان بود که روزی درمان زپا بیفتد
بابابزرگ نوشته:
کاش مسرع دوم بیت یکم این بود:ایکاش درد جانان برجان من بیفتد.
مهدی نوشته:
وزن مصرع اول بیت چهارم درست به نظر نمی رسد. گمان می کنم به شکل زیر صحیح تر باشد:
ماهم به انتقام ظلمی که کرده “است” با من
کلمه “است” جا افتاده بود.
—
پاسخ: اگر این گونه بخوانید:
«ماهم به انتقامِ ؛ ظلمی که کرده با من»
مشکلی نداره، «است» شما مشکل وزنی ایجاد میکند.
همدرد شهریار نوشته:
با سلام
بعد از بیت دوم بیت افتاده است:
چشمم بچشمش افتاد اما نبود چشمی
کز برق آن شرر در ارکان من بیفتد
همینطور بعد از بیت چهارم:
دور فلک فکنده در چاهم و عجب نیست
ماهش بدور آه و افغان من بیفتد
و بعد از بیت یکی مانده به آخر:
دست خیال یازد شب در کمند مهتاب
رستم اگر به چاه زندان من بیفتد
با تشکر
همدرد شهریار نوشته:
همچنین اسم این شعر “دیوان و دیوانه” است نه “دیوانه”