گنجور

غزل شماره ۲۴ - سپاه من

 
شهریار
شهریار » گزیده‌ی غزلیات
 

منم که شعر و تغزل پناهگاه منست

چنانکه قول و غزل نیز در پناه منست

صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست

که این وظیفه محول به اشک و آه منست

هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده به بوی

اگر که بوی وفا می دهد گیاه منست

کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست

هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه منست

من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی

که دلپسند تو ای دوست دلبخواه منست

چه جای ناله گر آغوشم از سه تار تهی است

که نغمه قلمم شور و چارگاه منست

شکستن صف من کار بی صفایان نیست

که شهریارم و صاحبدلان سپاه منست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نویسه‌خوان آراکس