گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد معتمدی » سراسر مه » امشب ای ماه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهران نوشته:

با سلام وتشکر.
فکر کنم بیت آخر یک حرف از قلم افتاده باشه:
شهریارا اگر ایین محبت باشد.که در اینجا بجای اگر گر نوشته شده.ممنون

محمدرضا نوشته:

مصرع آخر این بیت چنین است:
چه حیاتی وچه دنیای بهشت آئینی

مهدی علیزاده نوشته:

بیت آخر نمیدونم ولی یه کم سخته خوندنش
ولی شهریار شعراش دیوانه کننده است

محدثه نوشته:

استاد چقدر قشنگ ۴بیت اول گفته:امشب ای ماه….وچقد قشنگ هلال مه رو ب کاهش جان یه عاشق از معشوق وصف کرده!!!من عاشق این وصف بی نظیرم.

آیدین نوشته:

بیت آخر این چنین است:
شهریارا “اگر” آئین محبت باشد ..

محمد نوشته:

باغبان خار “ملامت” به جگر می شکند. به نظر میاد اشتباه شده

حمید نوشته:

باغبان خار ندامت به جگر می شکند درست است
اینجا باغبان همان پدر دختری است که شهریار عاشقش بود
خار ندامت به جگر شکستن کنیایه از پشیمانی هست

ناشناس نوشته:

بیت آخر:
شهریارا اگر آیین محبت باشد*چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

حسن دانشفر همدانی نوشته:

بیت ۸:که کند شکوه ز هجران غم شیرینی صحیح است.
بیت آخر:شهریارا اگر آئین محبت باشد/جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی صحیح است.

ارغوان نوشته:

حواشی نوشته شده بسیار زیبا بود ممنون از همه دوستان
یه عزیزی نوشته بود که (شکوه ز هجران غم شیرینی درست هست) ولی اینطور نیست شکوه ز هجران لب شیرینی درست هست اولا بین لب و شیرین و نی مراعات نظیر وجود داره یعنی یه جورایی به هم مربوط هستن آدم وقتی میخواد نی بزنه اونو رو لباش میذاره دیگه و اینکه شیرین ایهام تناسب داره یعنی هم لب شیرین رو تداعی میکنه و هم اینکه بین شیرین و فرهاد تناسب هست علاوه بر همه اینا شاعر گفته (که کند شکوه ز هجران لب شیرینی) یعنی از هجر و دوری لب شیرین شکوه میکنه نه از دوری غم شیرین
موفق باشین

ناشناس نوشته:

بیت اخر چه حیاتی و چه دنیای بهشت ایینی هستش لطفا اصلاح کنید ممنون از سایت فوق العادتون

سعیدks نوشته:

این غزل رو محمد معتمدی با آواز در دستگاه سه گاه خونده

حسین نوشته:

سلام فوق العاده بود . ممنون از همه ی دوستان

علی درخشان نوشته:

درغزل شماره ی۱۵۴دربیت دوم (درمصراع دوم) به جای (چها) نوشته شود (چه ها) راحت تر خوانده می شود.
ونیز دربیت۸ در مصراع دوم به جای (هجران) کلمه ی (هجر)نوشته شود درست تر است.

یاسر نوشته:

به دوستان پیشنهاد میکنم آواز این غزل زیبارو که با صدای جناب محمد معتمدی خوانده شده رو ختماً بشنوید. فوق العادس

منصوره نوشته:

دوستان لطفا اگه کسی می دونه معنی بیت ۲ رو بگه،،ممنون میشم

فاضل نوشته:

فک میکنم کلا یعنی دردی که کاهنده و آزار دهنده جان تو هست رو من میدونم؛من میدونم تو از دوری آفتاب-معشوق-چه دردی رو داری…چون منم همینجوری هستم…

آرا منتظری نوشته:

محمد معتمدی این شعر را با آواز و به زیبایی تمام خوانده

رویا.خ نوشته:

این شعر خیلی زیباس..شهریار واقعا تمام احساسش رو اینجا بیان کرده به خوبی..
ولی تو نظرات اسم یه شخصی رو دیدم به اسم مهدی علیزاده خواهش میکنم اگه این کامنتو دیدی لطفا بیا به آدرس کلوب ملودی ۹۴/خواهش می کنم..
اگر تو آن گم شده ام باشی………..

نسیم نوشته:

سلام. به نظر من اینکه از شعر استادایراد میگیرین یه نوع بی احترامیه. هر کس هر نظری داره لطف کنه خودش شعر بگه و رو شعرای خودش پیاده کنه. با اینکارتون خیلیا مثل من ناراحت میشن. شمااستاد نقض میکنین. ارزش این شعر به همین کلماتیه که مستقیم از ذهن استاد به به قلمشون انتقال پیدا کرده. لطفا یکمی به کاراتون فکر کنید. هر ادم معمولی که ۴ سال ادبیات خونده نمیتونه از ایشون ایراد بگیره و زسر سوال ببرتشون.

گمنام نوشته:

جایتان خالیست، هم اکنون این غزل را با صدای خوانساری و همنوایی مجد ، ملک و بدیعی در دستگاه فاخر ماهور میشنوم
ببخشایید اشک زین بیشم امان نمی دهد.

حمیدرضا نوشته:

واااااای خدا چه شعر بی نظیری. استثنایی هست کلمه به کلمه این شعر. فوق العادست. دیوونه کننده هست. محشره. چطور یک انسان میتونه این کلمات رو ردیف و قافیه کنه پیش هم

کانال رسمی گنجور در تلگرام