گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی

من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی

من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت

عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی

چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی

یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی

به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست

که غزالی به نوای نی محزون بچرانی

از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل

خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی

گر چه جز زهر من از جام محبت نچشیدم

ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی

از من آن روز که خاکی به کف باد بهار است

چشم دارم که دگر دامن نفرت نفشانی

اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند

ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی

تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند

شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی علیزاده نوشته:

شهریار داره منم دیوونه میکنه

حسین نوشته:

احساس میکنم شهریار بخشی از وجودمه

فاطمه نوشته:

سلام
بسان استاد شهریار دیگر تکرار نخواهد شد..همیشه از خلق این وجودهای بزرگ خداوندی از خدایم سپاسگزارم…
فاطمه از لرستان

فاطمه نوشته:

بقول استاد ابتهاج دردیست در سینه که همزاد جهان است…
درد این شاعران بزرگ و والای سرزمینم چقدر بزرگ است…استادشهریار و استاد لطفی و تمام بزرگان ادب وفرهنگ دیارم را به نهایت دوست داشتن،دوست می دارم…ستودنی و دوست داشتنی هستند… .

رهی مقیم نوشته:

جای خالی همچون استاد شهریار به راحتی پر نخواهد شد

علی از ممسنی-فارس نوشته:

همیشه با خوندن شعراش بغضم تازه میشه,عین اینکه تو وجودمه,واقعا بی بدیله..

محمد حسین نوشته:

من عاشق شعر های عاشقانه ام که برای نامزدم بخونم

لطفا راهنماییم کنین

ممنون از همتون

کانال رسمی گنجور در تلگرام