گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۴ - شیدائی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی

شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمائی

عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم

عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی

خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت

کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسائی

نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست

ای برازنده به بالای تو بزم آرائی

شمع ما خود به شبستان وفا سوخت که داد

یاد پروانه پر سوخته بی پروائی

لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی

زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبائی

کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد

تا ستانم من از او داد شب تنهائی

پیر میخانه که روی تو نماید در جام

از جبین تابدش انوار مبارک رائی

شهریار از هوس قند لبت چون طوطی

شهره شد در همه آفاق به شکرخائی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آوا نوشته:

در بیت ششم، لعل شاهد (نشنیدیم) صحیح میباشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سیدجلال سلیلی نوشته:

باسلام برشعردوستان عزیز:به راستی کدام شاعررامیتوان یافت که پس ازلسان الغیب وحتی فراترازحضرت ایشان غزلی بسرایدکه ذرات وجودآدمی رابه جنب وجوش آورد.واین کار غیرازشاعرترک پارسی گویی هماننداستادشهریارازکس دیگری برنمی آید.به راستی شهریار شاعرآسمانی آخرالزمانی همه ماست. کاش یک روزسرزلف تودردست افتد تاستانم من ازاودادشب تنهائی سرفرازباشیدویاشاسین آذربایجان۲۶-۰۴-۱۳۹۶تبریز سیدجلال سلیلی

کانال رسمی گنجور در تلگرام