گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲ - آشیان عنقا

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا

باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی

ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس

ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند

در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی

بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست

گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن

پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا

کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون

اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان

چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالله تائق نوشته:

با درود
نمیدانم چرا وقتی اشعار شهریار را مرور میکنم حالم منقلب مشود. دلم تنگ میشود.
روحش قرین رحمت الهی

ehsan79 نوشته:

این دوست عزیزمون راست میگه
منم وقتی شعراشو میخونم یه حس دلتنگی بهم دست میده
واقعا خدا رحمتش کنه…

حسین غریب نوشته:

شهریارا سخنت روح و روان داد مرا
برد تا عالم بالا ، دل و جان داد مرا
فاش گویم که توازنطق علی لبریزی
مادح شاه نجف شاعری از تبریزی

مجید نوشته:

دقیقا
بگمانم دلیلش ناکامی تو رسیدن به معشوقش بوده مخصوصا این شعرشو من میخونم خیلی دلتنگ میشم :(
دونن آخشام چاغی سن‌سیز منی آغلاتدی یاغیش
یادیما سالدی سنی مطلبینه چاتدی یاغیش…

کانال رسمی گنجور در تلگرام