گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷ - یاد قدیم

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او

یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او

با حق صحبت من و عهد قدیم خویش

یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او

دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت

وان گل که یاد من نکند یاد باد از او

حال دلم حواله به دیوان خواجه باد

یار آن زمان که خواسته فال مراد از او

من با روان خواجه از او شکوه میکنم

تا داد من مگر بستد اوستاد از او

آن برق آه ماست که پرتو کنند وام

روشنگران کوکبه بامداد از او

یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره

از کار بسته هم گرهی میگشاد از او

شرم از کمند طره او داشت شهریار

روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ش نوشته:

بصورت شگفت آوری وصف حال این روزای منه
همجوار نیکان باد…

امین کیخا نوشته:

ش عزیزم سخن حکیمان می شنو ، به تیرگی احساس در مشو ، هیچ کس نیست که جایش را کسی دیگر پر کند ولی شعری برایت می نویسم گوش می دار
تو نباشی دگری ، خواجه نبود برزگری
شوخی کردم خواستم از رنجت بکاهم .

امین کیخا نوشته:

از لغت کاربسته در این شعر کاربستگی را هم ساخته اند یعنی گرفتاری

کانال رسمی گنجور در تلگرام