گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵ - کنج ملال

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن

گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن

ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست

عالمی داریم در کنج ملال خویشتن

سایه دولت همه ارزانی نودولتان

من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین

گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن

کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل

سفره پنهان می کند نان حلال خویشتن

شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک

او جمال جمع جوید در زوال خویشتن

خاطرم از ماجرای عمر بی حاصل گرفت

پیش بینی کو کز او پرسم مآل خویشتن

آسمان گو از هلال ابرو چه می تابی که ما

رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن

همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها

عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن

شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک

شهریار ما غزل خوان غزال خویشتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی طالب فرد نوشته:

یکی از شاهکارهای استاد

مسیح نوشته:

کسی میتونه لطف کنه و بگه مصرع :”کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل” یعنی چی ؟

نام؟ نوشته:

اونچه که میتونم از این مصرع بفهمم اینه شایدم دقیق نباشه.
به کاسه بگو اب حرامت (شراب) را به خماران بنوشان. البته این معنای ظاهری بیته.

الهه نوشته:

اسمان گو از هلال ابرو چه میتابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
یعنی چه دوستان؟

م.داداشی نوشته:

سلام. در بیت ٨ مصرع اول اینگونه درست تر به نظر می رسد:
رخ نتابیم از مه ابرو هلال خویشتن
بین ابر و واو فاصله بیجاست به نظر حقیر.

کانال رسمی گنجور در تلگرام