گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » مثنویات
 

تو منی من تو ام ، توئی بگذار

بشنو از من تو هم دوئی بگذار

چیست نقش خیال ما و توئی

همچو خوابیست این خیال دوئی

آفتابست و عالمش سایه

سایه روشن به نور همسایه

عین اول یکیست تا دانی

عین اول سزد اگر خوانی

جام گیتی نماش می خوانند

اصل مجموع عالمش دانند

عاشقان از شراب او مستند

همه عالم به نور او هستند

باطنش آفتاب ظاهر ماه

ما محبیم و او حبیب الله

آبروئی ز عین دریا جو

سر درّ یتیم از ما جو

نظری کن که نور دیدهٔ ماست

آنه عالم به نور خود آراست

گنج و گنجینه و طلسم نگر

صفت و ذات بین و اسم نگر

مظهر اسم اعظمش خوانم

بلکه خود اسم اعظمش دانم

اسم اعظم طلب کن از کامل

زان که کامل بود بدان فاضل

سید عالمست و ما بنده

بنده در خدمت است پاینده

نظری به حال ما فرمود

گنج اسما به ما عطا فرمود

در گنجینهٔ قدم بگشود

نقد آن گنج را به ما بنمود

آفتابست و ماه خوانندش

پادشاه و سپاه خوانندش

اول انبیاء و آخر اوست

باطن اولیا و ظاهر اوست

همه عالم طفیل او باشد

روح قدسی ز خیل او باشد

باد بر آل او درود و سلام

بر همه تابعان او به تمام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام