گنجور

شمارهٔ ۳۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » مثنویات
 

ز ذوق خود تو را آگاه کردم

بهانه آفتاب و ماه کردم

دوئی بگذار تا باشی یگانه

مراد ما یکی دیگر بهانه

درآ در حلقهٔ رندان سرمست

تو را گر میل ذوق عارفانست

فنا شو تا بقا یابی ز باقی

سبو می کش که یابی لطف ساقی

خراباتست و ما مست و خرابیم

چو رندان اوفتاده در شرابیم

ز بحری قطره ای گفتم عیانش

معانی خوشی کردم بیانش

ز شرک خودپرستی گر برستی

به غیر از حضرت حق کی پرستی

خیال غیر خوابی می نماید

همه عالم سرابی می نماید

به بزم عاشقان ما گذر کن

دمی در چشم مست ما نظر کن

طلب کن گنج اسمای الهی

اگر یابی بیابی پادشاهی

اگر اسم و مسمی را بدانی

به ذوق این شرح اسما را بخوانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام