گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ای گشته خجل از گل روی تو شقایق

حیران شده در نرگس مست تو خلایق

بسیار بگشتیم به هر باغ و ندیدیم

سروی چو قدت رسته در طرف حدائق

اکنون که چمن رونق گلزار جنان شد

رو بادهٔ گلگون طلب و یار موافق

از دامن خود دست مدار ای دل شیدا

باشد که میسر شودت کشف حقایق

رندی که نهد پا به ره کعبهٔ مقصود

واجب بود اول قدمش ترک علایق

اسرار مرا زاهد مخمور چه داند

دُردی کش میخانه کند حل دقایق

سید سر خود گیر که در عالم وحدت

مجنون همه لیلی شد و عذرا همه وامق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

به به … بی نظیر است

کانال رسمی گنجور در تلگرام