گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عالم عرض است و جوهرش حق

این است رموز سر مطلق

جانست چو موج و دل چو دریا

مائیم حباب و تن چو زورق

گنجیم و طلسم مائی ماست

بگشای به عشق بند مغلق

عاشق صور است و معنی معشوق

وین هر دو ز عشق گشته مشتق

عشقش به اشارت اصابع

کرده مه بدر عقل را شق

ما بلبل گلستان عشقیم

نالان به نوای خوش به رونق

مستیم و خراب همچو سید

گویای اناالحقیم و بر حق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام