گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف

یک زمانی از کرم با ما بپردازی به لطف

حال ما گرچه خرابست ، از کرم معمور ساز

خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف

گر چه بر خاک درم انداختی ای نور چشم

چشم آن دارم که از چشمم نیندازی به لطف

آفتاب عالمی و عالمی در سایه ات

لطف فرمائی و کار عالمی سازی به لطف

عشقبازی می کنی با ما ولی پنهان ز ما

این لطیفه گر که با ما عشق می بازی به لطف

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام