گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

غلغلهٔ عاشقان مجلس کوی غمش

سلسلهٔ اهل دل حلقهٔ موی غمش

در خم چوگان غم دل شده غلطان به سر

شادی آن سر که او گردد و کوی غمش

این دل مسکین من خرم و دلشاد شد

تا به مشامم رسید شمهٔ بوی غمش

مست می غم شدم شادی مستان غم

میل ندارم به هیچ جز که به سوی غمش

گفت من و گوی او راحت قلب حزین

جست دل و جوی جان دیدن روی غمش

بی سر و بی پا منم همدم رندان غم

سرخوشم و می روم بر سر کوی غمش

درد غم و درد او آمده درمان ما

سید ما شد به جان بندهٔ خوی غمش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام