گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

روح اعظم نایب حق خوانمش

لاجرم بر تخت دل بنشانمش

اسم اعظم خوانده ام از لوح دل

خازن گنج الهی دانمش

مهر و مه می خوانمش در روز و شب

گه به صورت گه به معنی خوانمش

عهد با او بسته ام روز ازل

تا ابد پابند آن پیمانمش

نور چشمست او و دیده دمبدم

در خیالش سو به سو گردانمش

عقل مخمور است و من مست خراب

گر درآید این چنین کی مانمش

نعمت الله مخزن اسرار اوست

هرچه می خواهم ازو بستانمش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام