گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بیا ای نور چشم اهل بینش

به نور او جمال او ببینش

نیازی کن اگر او می کند ناز

به جان می کش تو ناز نازنینش

نثار تو است گنج کنت کنزا

مراد او توئی از آفرینش

اگر عالم تو را بخشد خداوند

تو او را از همه عالم گزینش

هوای آبرو داری که یابی

بیا با ما در این دریا نشینش

گهی سازی زند گاهی نوازد

هم آن آرام جانست و هم اینش

جهان روشن شده از نعمت الله

نماید نور سید در جبینش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام