گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عزتی ده مرا به عزت خویش

زنده گردان مرا به طاعت خویش

غصهٔ غم ز پیش دل بردار

شادمان کن مرا به خدمت خویش

در دلم آتشی است بنشانش

رحمتی کن به جان حضرت خویش

پاک گردان دلم ز هستی خود

غیر را ره مده به خلوت خویش

همت من ز تو تو را خواهد

برسانم به کام همت خویش

دولت من وصال حضرت توست

دولتی ده مرا به دولت خویش

نعمت الله به من تو بخشیدی

یا ز مستان ز بنده نعمت خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام