گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

زهد بگذار و خرقه را بفروش

جام می را بگیر و خوش می نوش

ذوق مستی کسی که دریابد

گرچه عاقل بود شود مدهوش

در خرابات مست می گردم

همچو رندان خوشی سبو بر دوش

ساغر می مدام می نوشم

سرخوشانه چو خم می در جوش

راز هشیار پیش مست مگو

ور بگوئی بگو که آن می پوش

گوهر بحر ماست گفتهٔ ما

خوش بود هر که می کند در گوش

شاهد ماست ساقی سرمست

نعمت الله گرفته در آغوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام