گنجور

غزل شمارهٔ ۹۳۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در میکده مست و رند و قلاش

همصحبت عاشقان او باش

هر نور که دیده یا بد از دل

در پای خیال عشق او باش

ای عقل تو زاهدی و ما رند

عاقل چه کند حریف قلاش

ظاهر جامیم و باطناً می

صورت نقشیم و معنی نقاش

معشوق خودیم و عاشق خود

گفتیم حدیث عشق خود فاش

می نوش ز جام ساقی ما

سرمست چو چشم یار خوش باش

من بندهٔ سیدم که دایم

مست است و حریف و رند و اوباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام