گنجور

غزل شمارهٔ ۹۳۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ای دل ار چه شکسته ای خوش باش

با غمش عهد بسته ای خوش باش

دُرد دردش چو صاف درمان نوش

وز جفا گر چه خسته ای خوش باش

خوش نباشد غم جهان خوردن

از جهان گر گستته ای خوش باش

دنیی و آخرت رها کردی

از همه باز رسته ای خوش باش

بود بندی ز عقل بر پایت

از چنین بند جسته ای خوش باش

بزم عشقست و عاشقان سرمست

با حریفان نشسته ای خوش باش

دل سید شکستهٔ عشق است

گر تو چون او شکسته ای خوش باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام