گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گر فسرده نیستی گر ما نه باش

عاقلی ور عاشقی دیوانه باش

آشنائی گر کنی با عاشقان

عاشقانه از خود بیگانه باش

عشق بحر بیکران است ای پسر

گر به دریا می روی مردانه باش

زاهد مغرور و کُنج صومعه

تو مقیم گوشهٔ میخانه باش

عشق دریا صورت تو چون صدف

معنیش چون طالب دردانه باش

شمع عشقش صورتی در ما فکند

ذوق اگر داری بیا پروانه باش

تن رها کن جان به جانانه می سپار

نعمت الله را بجو جانانه باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام