گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بر در میخانه بنشستیم باز

توبهٔ صد ساله بشکستیم باز

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

شد روان با بحر پیوستیم باز

لطف ساقی بین که از انعام او

در خرابات مغان مستیم باز

دل به دست زلف او دادیم و برد

بی سر و سامان و پابستیم باز

نیست گشتم از وجود و از عدم

از وجود و جود او هستیم باز

با وصالش شکر می گوئیم ما

کز بلای هجر وارستیم باز

رند و ساقی سید و بنده به هم

بر در میخانه بنشستیم باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام