گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عشق بازی روان از جان برخیز

عاشقانه ز جان روان برخیز

قدمی نه به خانهٔ خمّار

منشین در خمار هان برخیز

سر سودای عشق اگر داری

از سر سود و از زیان برخیز

خیز مستانه بر فشان دستی

در سماعی چنین چنان برخیز

تو حجاب توئی چنین منشین

کرمی کن از این میان برخیز

در خرابات عشق رندانه

بنشین و ازین جهان برخیز

نعمت اله در سماع آمد

وقت وقتست یک زمان برخیز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام