گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

درد از تو خوش است و هم دوا نیز

رنجم بخشی و هم شفا نیز

داری نظری به حال هر کس

می کن نظری به حال ما نیز

بیگانه نگشت از تو محرم

ما خویش توئیم و آشنا نیز

گر کشته شوم به تیغ عشقت

خونم به حل است و خونبها نیز

ای جام جهان نمای باقی

ایمن ز فنائی و بقا نیز

ما از تو به غیر تو نخواهیم

بی تو چه کنیم در سرا نیز

تنها نه منم محب سید

والله که حضرت خدا نیز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام