گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

که را روئی چنین زیباست امروز

که را لعلی روان افزاست امروز

به بالای تو سروی در چمن نیست

ز من بشنو حدیث راست امروز

نمی دانم چه خواهد کرد چشمت

که از دستی دگر برخاست امروز

چه روی است آن به نام ایزد که در وی

نشان لطف حق پیداست امروز

مرا گفتار نغز دلپذیر است

تو را روی جهان آراست امروز

نمودی روی و فردا بود وعده

چه حال است این مگر فرداست امروز

ز دست نرگس مخمور مستت

جهان پر فتنه و غوغاست امروز

ز سودای جمالت عارف شهر

چو من دیوانه و شیداست امروز

غنیمت دان حضور نعمت الله

که دشمن را شب یلداست امروز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام