گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

می رود عمر ما دریغا عمر

مگذارش چنین خدا را عمر

عمر برباد می دهی حیف است

باز ناید گذشته جانا عمر

یک دو روزی غنیمتش می دان

که نماند مدام با ما عمر

عمر امروز در پی فردا

صرف کردی دریغ فردا عمر

هر چه شد فوت از تو در عالم

عوضش بازیابی الا عمر

غیر ساقی و جام می هیچ است

نکند صرف هیچ دانا عمر

لذت عمر نعمت الله جو

تا بیابی تو ذوق او با عمر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام