گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

منظور یکی ، یکی است ناظر

مظهر به مظاهر است ظاهر

جام است و شراب هر دو یک آب

نوریست به نور خویش ساتر

مستیم وخراب جام بر دست

داریم حضور و اوست حاضر

صد جان در عشق اگر ببازیم

باشیم ز بندگیش قاصر

با باطن پاک عشق بازیم

با ظاهر نازنین ظاهر

شد بر همه کائنات ناصر

منصور چو رفت بر سر دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام