گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

صبحدم شد آفتابی آشکار

عالمی در رقص آمد ذره وار

غیر او نقش خیالی بیش نیست

عقل گو نقش خیالی می نگار

گر کناری گیری از خود در میان

یار خود بینی گرفته در کنار

عشق بازی کار بیکاران بود

عاقلش با کار بی کاران چه کار

آب رو می نوش از جام حباب

آن یکی در هر یکی خوش می شمار

صدهزار آئینه پیش خود بنه

معنیش یک بین به صورت صد هزار

نعمت الله ما و سید آفتاب

شمس با ماه است و ماهش پرده دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام