گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمار

در حقیقت زر یکی صورت بسی

یک بود معنی به صورت صدهزار

تشنهٔ آب حیات ما بنوش

ساغر و می را به یکدیگر بدار

چشم عالم روشن است از نور او

خوش خیالت نقش بسته بر نگار

هر چه باشد هست با من در میان

تا میان او گرفتم در کنار

عشق می بیند یکی و عقل دو

عاشقان مستند و عاقل در خمار

نعمت الله در همه عالم یکی است

گاه پنهان است و گاهی آشکار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام