گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

منم آئینهٔ حقیقت یار

گرچه باشد حقیقت آینه دار

نور چشم من است و در دیده

نیست جز روی خوب او دیدار

خانه خالی و یار در خلوت

لیس فی الدار غیره دیار

در خرابات عشق می گردیم

عاشق و رند و لاابالی وار

نتوان یافت در همه عالم

همچو من دردمند دُردی خوار

فارغ از محتسب گرفته شراب

آمده مست بر سر بازار

همدمم جام و محرمم باده

نعمت الله حریف و ساقی یار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام