گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار

ور محب مصطفائی مرتضی را دوست دار

از سر صدق و صفا گر خرقه ای پوشیده ای

نسبت خرقه بدان ، آل عبا را دوست دار

دردمندانه بیا و دُرد درش نوش کن

خوش بود دردی اگر داری دوا را دوست دار

بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن

گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار

چون شهید کربلا در کربلا آسوده است

همچو یاران موالی کربلا را دوست دار

دوستدار یار خود یاران ما دارند دوست

ما محب دوستدارانیم و ما را دوست دار

نعمت الله رند و سرمست است و با ساقی حریف

این چنین یار خوشی بهر خدا را دوست دار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام