گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار

چه خوش بود که بود یار آن چنان هر چار

حباب و قطره و دریا و موج را دریاب

به عین ما نظری کن یکی است آن هر چار

چهار حرف بگیر و خوشی بگو الله

یگانه باش و یکی را روان بخوان هر چار

حریف سرخوش و ساقی مست و جام شراب

امید هست که باشند جاودان هر چار

چهار طبع مخالف موافقت کردند

ببین مخالفت این مخالفان هر چار

یکی است اول و آخر چو ظاهر و باطن

چهار اسم مسمی یکی بدان هر چار

چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستی یکی دوست دارشان هر چار

چهار مرتبه سید تنزلی فرمود

ترقئی کن و می جو ز عاشقان هر چار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام