گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در گوشهٔ میخانه نشستیم دگر بار

خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار

ما و بت ترسا بچه و کوی خرابات

زنار سر زلف ببستیم دگر بار

با محتسب شهر بگوئید که رندیم

در کوی مغان عاشق و مستیم دگر بار

از عقل پریشان که مرا دردسری بود

المنة لله که برستیم دگر بار

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

پنهان نتوان کرد که هستیم دگر بار

در خلوت دیده به حضوری که چه گویم

با نقش خیالش بنشستیم دگر بار

سر در قدمش باخته دستش بگرفتیم

آخر تو چه دانی ز چه دستیم دگر بار

مرغ دلم افتاد به دام سر زلفش

گفتم نتوان جست بجستیم دگر بار

با زاهد مخمور دگر انس نگیریم

جز سید مستان نپرستیم دگر بار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام