گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عاشقی دریادلی از ما طلب

آن چنان گوهر در این دریا طلب

نقد گنج کنت کنزا را بجو

از همه اسما مسمی را طلب

هر که یابی دامن او را بگیر

حضرت یکتای بی همتا طلب

در وجود خویشتن سیری بکن

آنچه گم کردی همه آن جا طلب

چشم ما از نور رویش روشنست

نور او در دیدهٔ بینا طلب

هیچ شیئی بی نعمت الله هست نیست

نعمت الله در همه اشیا طلب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام