گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

راه را گم کرده ای جان پدر

خویش را گم کن که ره یابی دگر

عشقبازی گر کنی با من نشین

جان بباز و دل بده سر هم به سر

ذوق اگر داری ببینی نور او

خوش به چشم ما در آ او را نگر

آینه گر صد نماید ور هزار

می نماید آفتابی در نظر

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

عاشق و معشوق و عشقی در وجود

از وجود خود اگر یابی خبر

چشم مست نعمت الله را ببین

نور او دارد همیشه در بصر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام