گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یک حقیقت هست ما را در نظر

این حقیقت در حقایق می نگر

هم حقیقت هم حقایق آن توئی

با خود آ گر زانکه هستی با خبر

اصل و فرع عالمی ای نور چشم

حق طلب فرما و از خود درگذر

چون یکی اندر یکی باشد یکی

آن یکی در عین اعیان می نگر

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار

یک حقیقت صورتش بی حد و مر

آفتابی تافته بر آینه

گشته پیدا فتنهٔ دور قمر

بگذر از مخموری ای جان عزیز

نعمت الله جوی وان گه باده خور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام