گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مدتی گشتیم گرد بحر و بر

غیر نور او نیامد در نظر

صورت و معنی عالم را ببین

گنج و گنجینه به همدیگر نگر

گر بقا خواهی که یابی همچو ما

در خرابات فنا می بر به سر

صد هزار ار رو نماید آن یکیست

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

در دو صورت در حقیقت رو نمود

خاتم و خلخال باشد هر دو زر

عقل دیگر عشق دیگر در ظهور

رند دیگر باشد و زاهد دگر

نعمت الله جمله اسما خواند و گفت

یک مسمی اسم او بی حد و مر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام