گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نعمت الله است عالم سر به سر

نعمت الله در همه عالم نگر

آفتابی رو نموده مه لقا

گشته پیدا فتنهٔ دور قمر

چون یکی اندر یکی باشد یکی

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

ذوق سرمستان اگر داری بیا

از سر دنیی و عقبی در گذر

جان کدام است تا بیان جان کنم

سر چه باشد در سخن گویم ز سر

هرچه او از جود او دارد وجود

معتبر باشد نباشد مختصر

گر خبر پرسی ز سرمستان ما

نعمت الله جو که او دارد خبر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام