گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نقد گنج کنت کنزا را طلب

گوهر دُر یتیم از ما طلب

عاشقانه خم می را نوش کن

جرعه ای بود بیا دریا طلب

از دوئی بگذر که تا یابی یکی

از همه یکتای بی همتا طلب

عارفانه دولت خود را بگیر

آنچه گم کردی همه آنجا طلب

چشم عالم روشنست از نور او

نور او در دیدهٔ بینا طلب

نعمت الله است و عالم سر به سر

نعمتی خوش از همه اشیا طلب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام