گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگر

آب از حباب می نوش جام و شراب بنگر

در کوی میفروشان رندانه خوش قدم نه

ما را اگر بیابی مست و خراب بنگر

آن گنج کنت کنزاً می جو به هر چه یابی

اسمای حق تعالی در شیخ و شاب و بنگر

از نور آفتابش عالم شده منور

گر نور چشم داری در آفتاب بنگر

جامی ز می پر از می در بزم ما روان است

در عین ما نظر کن آب و حباب بنگر

هر صورتی که بینی معنی به تو نماید

جاوید بی حجابی در هر حجاب بنگر

پیوسته نعمت الله می می دهد به رندان

با او دمی بر آور خیر و ثواب بنگر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام